محمد دريايى
563
دانشنامه طب اهل بيت ( ع ) ( فارسى )
مرد ملحد كه زبانش بند آمده بود ، پاسخى نداشت بدهد . سپس امام صادق عليه السّلام فرمود : پس از آنكه طواف ما تمام شد پيش ما بيا ! چون طواف امام تمام شد مرد زنديق پيش امام آمد و در مقابل او نشست و ما نيز در اطراف او حلقه زديم . امام : آيا مىدانى كه زمين سطحى دارد و عمقى دارد ؟ زنديق : آرى ، چنين است . امام : آيا به دل زمين رفتهاى و از آن آگاهى دارى ؟ زنديق : خير . امام : پس تو چه مىدانى كه در دل زمين چيست ؟ زنديق : نمىدانم ولى تا اين اندازه ظن و گمان دارم كه چيزى در آن نيست . امام : ظن يعنى عجز و ناتوانى . چرا علم و يقين ندارى ؟ آنگاه امام گفتمان را به شيوهاى ديگر ، چنين ادامه داد : آيا به آسمانها پرواز كردهاى ؟ زنديق : خير امام : آيا مىدانى در آنها چيست ؟ زنديق : خير امام : شگفتا ! به مشرق و مغرب نرفته به زمين فرود نيامده و بر آسمانها صعود نكرده و از آنجا نگذشتهاى ؛ آنوقت از پشت آنها آگاهى دارى و به آنچه در آنجا هست ، منكرى آيا هيچ خردمندى آنچه را نمىداند منكر مىشود ؟ زنديق : هيچكس تاكنون اينگونه كه شما بيان كرديد با من سخن نگفته بود ! امام : پس تو [ دربارهى وجود خدا ] در شك و ترديد بسر مىبرى ؟ مىگويى شايد باشد ، شايد نباشد ؟ ! زنديق : شايد چنين است . امام : اى مرد ! كسى كه نمىداند بر كسى كه مىداند ، حجت ندارد و اصولا شخص جاهل و نادان داراى منطق نيست اى برادر مصرى ! حرف مرا مىفهمى ؟ ما در وجود خدا شك نداريم . آيا خورشيد و ماه و شب و روز را مشاهده مىكنى كه چگونه در آمد و شد هستند و هيچوقت اشتباه نمىكنند ؟ آنها مىروند و برمىگردند و در اين آمدوشد مجبور و